Teddy Bear

رادين كوچولو ، عشق مامان و بابا


خیلی دیر برگشتیم ولی با دست پر برگشتیم

 

سلام به همگی دوستان و آشنایان می دونم که پس از کلی چک کردن وبلاگ و ندیدن مطالب جدید دیگه از بروز شدن اون بکلی نا امید شده بودین بایستی خدمتتون عرض کنم که به دلایل فنی مدت طولانی امکان بروز کردن وبلاگ میسر نبود که مشکل رفع شد و پس از مدت زمان طولانی با دست پر برگشتیم از آخرین سری عکسای گل پسر که دیدین ، وروجک کلی بزرگ و البته به خصوص این اواخر حسابی ، گاهی وحشتناک شیطون و بلا شده .دیگه کار از سروکول و در و دیوار راست و کج و اینها گذشته که بالا بره

خوب حالا بریم سراغ عکس ها

این آقا رادین که تازه یاد گرفته بود بشنیه ، البته الان دیگه نمیشه 2 ثانیه یه جا نگهش داری

و اینم فسقل در حمام

هیس ساکت !!!  خوابیده

رادین: ای بابا چه وقته عکس گرفتنه سرلاکو بده بخوریم

رادین : به نظر شما وقتی بزرگ شدم این مدل سیبیل بهم میاد ؟؟؟  متفکر

...

رادین : بابایی یه دونه با این جست ازم عکس بگیر انگار دارم میپرم پایین

یکی هم نیست بیاد مارو از این تو دربیاره

این هم آقا رادین در خواب

رادین خان در یک روز گرم تابستانی آب تنی می فرمودند

و اینهم بعد از آب تنی

این وروجک ما یکی از سرگرمی هاش بازی با کفشور آشپزخونه است که تا منو دید که می خوام ازش عکس بگیرم سریع خودشو زد به اون راه

دارین: بابایی داشتم چک می کردم که سفت گذاشتین که من نتونم ورش دارم یا نه

رادین لحظاتی بعد از بیدار شدن

رادین: بابا اجازه میدی من برم کف شور آشپزخونه رو چک کنم نکنه بازم لق گذاشته باشین من برم ورش دارم ، برم ؟؟؟

رادین خان آماده برای رفتن به ددر

رادین بعد از یک طی مسافت زیادی که بیشتر اون رو در خواب بسر برده بودن وارد تبریز شده که به محض ورود به شهر بیدار شدن

رادین به همراه تعدادی از فامیل ( از راست به چپ : هیراد ، شینا ، رادین ، هیربد )

این دوتا عکس هم یه جریانی داره که به زودی خودتون می فهمین

رادین در ابتدای جاده چالوس داره صبحونه آماده می کنه تا برای اولین بار بره شمال

رادین : بابایی این فرمونه

رادین در چادر مسافرتی

برای اولین بار که دریا رو دیده کلی متعجب بود چون تا حالا بیشترین آبی که یه جا دیده بود تو وان حمومش بود

و بالاخره راین هم یک ساله شد و اولین تولدش رو تجربه کرد

البته چون هنوز فوت کردن بلد نیست مامان و بابا جاش فوت کردن

حسابی هم کادو گرفت

راستی رادین یه دوست جدید پیدا کرده که البته تو راهه که بزودی به دنیا میادش

ایمش ویانا هستش که اونم وبلاگ داره که آدرسشو براتون تو قسمت وبلاگ دوستان گذاشتم

پيام هاي ديگران ()               ۱۳۸٧/۸/٢ - مامان و بابا

رادین خان و اولین عید نوروز

سلام به همه دوستان و آشنایان عزیز

هرچند که می دونم خیلی دیر شده ولی به اونهایی که ندیدیمشون از این طریق سال نو رو تبریک میگیم و امیدواریم که سال خوب و خوشی را داشته باشید . 

رادین خان هم بالاخره اولین عید نوروزو و سال تحویل و دید و بازدید و البته از همه مهمتر عییییییییییدی رو تجربه کرد و میشه گفت تجربه خوبی بود .  

ایام عیدی فرصت خوبی بود تا از این آقا پسره کلی عکس بندازیم  و یه چندتایی که تکی بودش رو براتون میزایم تا ببینین فسقلی چجوری داره هر روز بامزه تر میشه و  البته شیطون تر 

از بعد از عید هم که مامانش میره سر کار رادین خان هم میرن مهد کودک (مهد چودچ) و کلی دوستای جدید پیدا کرده و دیگه اینکه

خیلی پسره خوبیه و کلی حرف میزنه (البته به زبان خودش) البته زمانیکه که گرسنش نیست و خوابش نمیاد چون دقیقا تو این موقعیت اصلا اعصاب مصاب ندارد . خوب مرده دیگه 

 

حالا اینم از عکساش. ببینیم می تونیم از این به بعد بترکونیم یا نه .. سعیمونو میکنیم

 

 

رادین گل پسر لحظاتی پس از تحویل سال نو

هورا اااا . آخ جونمی عید شده  

 

پس چرا کسی نمیاد به من عیدی بده ... 

 

ایشون در اولین دید و بازدید زندگانیشون چون از راه خیلی دوری اومده بودن (در حدود 10 کیلومتر )

خسته و کوفته خوابیدن  

 

شازده بعد از بیدار شدن از خواب و خوردن یک نهار حسابی و دریافت مبلغ بسیار گزافی عیدی از پدر بزرگ و مادر بزرگ عزیز یه چندتایی فیگور گرفتن تا ازشون عکس بگیریم. 

 

 

آقا تیپ زده سوار بر کریر درون ماشین آماده رفتن به خانه اقوام و دوستان و آشنایان به منظور دریافت عیدی اااا... چیز ...ببخشید  به منظور انجام مراسم دید و بازدید عید  

 

  رادین در خواب (چه روز خوبی بود کلی عیدی گرفتم . ااا راستی چقدر شده ؟؟ ای بابا من که هنوز بلد نیستم بشمرم . نکنه مامان و بابا سرم کلا بزارن از عیدیام کش برن ... )

 

 رادین (ببینین با عیدیام چی خریدم . یه ماشین خوشگل . البته برای سیستم و رینگ و لاستیک اسپورتش یکم عیدی کم آوردم ولی خوب هنوز یه چندجایی هست که نرفتیم عید دیدنی . بریم با عیدیا پولش جور میشده )

 

و بالاخره  رادین خان عزیز جهت در کردن روز سیزده و گره زدن سبزه رفتن به پارک

 

پيام هاي ديگران ()               ۱۳۸٧/٢/۱۱ - مامان و بابا