.....!!!!!؟؟؟؟؟

سلام

خوب ، مثلا اومده بودم که بترکونیم ولی نمی دونم چرا نترکید . البته ما همه سعی خودمونو می کنیم که بترکه ولی خوب شما ها هم یکم صبر داشته باشین دیگه ،ناسلامتی تازه کاریم خوب یه کم طول میکشه تا دستمون تند شه .

 خوب دیگه حالا رادین خان ما الان دیگه 4 ماه و نیمش شده و یواش یواش داره شیطون میشه و انواع و اقسام صداها رو درمیاره . به تازگی هم دیگه می تونه کامل غلط بزنه و پشت و رو بشه 

 فعلا یه چندتا از عکساشو براتون میزارم تا اینکه هوا که گم تر بشه و بتونیم ببریمش بیرونو ازش عکسای قشنگتری بگیریم . اون موقع قول می دم که بترکونیم وب لاگو خفنننننننن.

 2da0unq.jpg

 

1z2hvnn.jpg

 

2n1dtz5.jpg

 

2ic6x4p.jpg

 

357kciq.jpg

 

اینجا من (باباش)  داشتم کلی ادا اصول درمیاوردم که رادینو بتونم بخندونم که ازش عکس بگیریم ولی ایشون حسابی جدی شده بود و اصلا  راه نمی داد. 

bdl3s.jpg

 

فعلا خداحافظ تا چند روزه دیگه با چندتا عکس جدید برمیگردیم .  

/ 7 نظر / 37 بازدید
خاله رزیتا

خاله من که عاشق شدم ماشاالله چقدر آقا و بزرگ شدی[گل][ماچ]

dEli

واااااااااااااااااااااااااي ي ي ي ي ي ! چه موشي هستي تو . كاشكي مي شد همين الان كلي ماچت كنم . به مامان و بابات براي داشتن پسر گلي مثل تو تبريك مي گم. مواظب خودت باش [گل]

مامان آرمان رقاصه

سلام ماشالا خاله جون خیلی بزرگ شدی کم کم دیگه باید خودتو آماده کنی برای عید و دوره بیفتی و عیدی بگیری[چشمک]. سعی کن خونه اون دوستان و فامیلهایی که هیچ وقت نمی رفتی هم بری !!! ما هم پارسال آرمان رو همه جا بردیم. بالاخره بچه خرج داره[نیشخند][زبان][ماچ]

میترا

آخ ننه قربون اون کفشهای آدیداست برم. قربون اون مچ دستت برم که انگار کش انداختن دورش.

پسر خاله ی رادین گل پسر

[لبخند][قلب]خدایا من چیکا ر کنم وقتی دستم نمی رسه به لپ این تپل خان [گریه] فقط چند روز ... چند روز دیگه مونده تا پسر خالمو ببینم. [خنده][هورا]

باز هم علی پسر خاله ی تپل خان گل پسر

راستی یادم رفت بگم شما بلد نیستین بخندونینش ... با شما حال نمی کنه[نیشخند]... منتظره من بیام[تایید] ... آخه با هم رفیقیم ... خاطره زیاد داریم با هم[عینک]

عمه دلی !

اولین عیدت مبارک رادین خان